X
تبلیغات
عشق وزندگی
زندگی باعشق
 دوستای گل و مهربونی که برام نظر لطفی گذاشتن ...

ببخشید اگه نظر نذاشتم بهتره بگم نتونستم بزارم، مشکل اینجاست که من نظر واسه وبلاگ های قشنگتون که میزارم ثبت که میزنم میگه کد امنیتی اشتباهه و دیگه هرکار میکنم کد نمیاد.حتی با خاموش روشن کردن رایانه...

من مرتب به همتون سر میزنم و هر دفعه تلاشمو میکنم ...خیلی مطالب زیبا که که دلم میخواد براتون راجبش نظر بدم اما....

کاش زود درست بشه

بازم شرمنده دوستای گلم


نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم اسفند 1391 توسط ساها(یاسمن)

دریغا که فصل جوانـی گذشت             به لهو و لعب زندگانی گذشت

دریـغـا کـه بی ما بـســی روزگـار         بروید گل وبشکفد نوبهار

کسانی که ازما به غیب اندرند            بیایـند و بـر خاک ما بگذرند

بسی تیر و دی ماه واردیبهشت           بیایدکه ماخاک باشیم وخشت

چرا دل براین کاروانگه نهیـم               که یاران برفتند وما دررهیم

بیـا تـا بـرآریـم دسـتـی زدل                که نتوان درآورد فـردا زگل

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام بهمن 1391 توسط ساها(یاسمن)
 


گفت : دوستت دارم

هر چه گشتم مثل تو پیدا نشد

گفتم : خوب گشتی ؟

گفت : آره

گفتم : اگه دوستم داشتی نمی گشتی . . .


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام بهمن 1391 توسط ساها(یاسمن)

وای از روزی که قاضی مان خدا بو 

سر پل صراطم ماجرا بو 

به نوبت بگذرند پیرو جوانان 

وای از آن دم که نوبت زآن ما بو

**********

زدست دیده و دل هردو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

**********

خوشا آنان که هر از بر ندانند

نه حرفی وا نویسند و نخوانند

چو مجنون سر نهند اندر بیابان

از این گو گل روند آهو چرانند

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم بهمن 1391 توسط ساها(یاسمن)
شاهکار ساخته عشق است،

نه پول ودرآمد.

باپول میشود کارایجادکرد،

ولی باپول نمیشود

 شاهکار ایجاد کرد

استاد شهید مطهری


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 توسط ساها(یاسمن)

همدیگر را فراموش نکنیم،

 

شاید سالها بعد در گذر جاده ها بى تفاوت از کنار همدیگر بگذریم و

 

بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود…


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم دی 1391 توسط ساها(یاسمن)
خدایا

 

 من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم

 

 که تو در عرش کبریایی خود نداری

 

من چون تویی را دارم

 

و تو چون خودی را نداری


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم آذر 1391 توسط ساها(یاسمن)

به اندازه دیوونه های دیوونه خونه ،

 

 دیوونه وار دیوونتم دیوونه !


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 توسط ساها(یاسمن)

ما سرخوشان  مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم

کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم آبان 1391 توسط ساها(یاسمن)
 
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مهر 1391 توسط ساها(یاسمن)
به سلامتي آسمون که با اون همه ستاره اش، يه ذره ادعا نداره در حالی که يه سرهنگ با سه تا ستاره اش، دهن عالم و آدمو سرويس کرده! ... به سلامتي‌ اون بچه‌اي که شيمي‌ درماني کرده همه ی موهاش ريخته، به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو کارلوس! ... به سلامتي درياچه اورميه، نه بخاطر اينكه مظلومه،فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه! ... به سلامتی اون دختری که حاضره زیربارون خیـس بشه ولی سوار ماشین هیچ نامردی نشه... 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم مهر 1391 توسط ساها(یاسمن)
دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه

نمی توانستند از هم جدا باشند ، با خواندن یک جمله معروف

از هم جدا می شوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هر کدام

در انتظار دیگری همدیگر را نمی بینند.

چون هر دو به صورت اتفاقی به جمله معروف

ویلیام شکسپیر بر می خورند:

عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت،

مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده !


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم مهر 1391 توسط ساها(یاسمن)
سالها عمر سکوت می کنم

 

تا صداى ناله پروانه ها را بفهمم

 

که باشمع چه می گویند

 

که شمع از شرم می سوزد

نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم مهر 1391 توسط ساها(یاسمن)
 

تازه حکمت بازی های کودکانه را می فهمم

زوووووووووووووووووو....

تمرین این روزهای نفس گیر بود

 


نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم مهر 1391 توسط ساها(یاسمن)


شانس فقط یکبار در خونه آدم رو میزنه...

بدشانسی هیچوقت دستشو از رو زنگ بر نمیداره...

بدبختی هم که کلید داره....



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1391 توسط ساها(یاسمن)
 


من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم ...



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1391 توسط ساها(یاسمن)

خدایا بگذار هرکجا تنفراست بذرعشق بکارم

هرکجا آزادگی هست ببخشایم

وهر کجا غم هست شادی نثار کنم ...




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1391 توسط ساها(یاسمن)

چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم

پر از امید خواب سبز دیدارم و میخواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم

و نجوایی کنم در دل و گویم تا ابد

                                                              من دوستت دارم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1391 توسط ساها(یاسمن)

عطرهای خوب ،

شیشه خالیشان هم بعد سالها بوی خوش می دهد مثل جای خالی تو....


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1391 توسط ساها(یاسمن)

چه زیبا میگفت مترسک ....

وقتی نمیشه رفت ، همین یک پا هم اضا فیست ....


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم شهریور 1391 توسط ساها(یاسمن)
سلام دوستان خوبم دوباره اومدم

امیدوارم که همه خوب باشید ممنون که بهم سر زدید

 ببخشید که نتونستم بیام اما ....

سعی میکنم جبران کنم دوستتون دارم یه دنیا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 توسط ساها(یاسمن)

آلونک

 

نخون برام آواز تلخ رفتن

سخته برام ازعشق تو گذشتن

بی تو مثل چکاوکی غریبم

که بالشو با تیرغم شکستن

بغض گریه تو گلوم

زنجیرغصه به پام

تو منو تنها نذار

بوی غم داره صدام

دیگه شعرعاشقونه بی تو واسه کی بخونم

توی این ایل پریشون به امید کی بمونم

دست نیازمو بگیر که خسته شد بی تو بودن برام عذاب

صدای سازمو بشنو که می خونه بی تو شادی برام سرابه

بغض گریه تو گلوم

زنجیر غصه به پام

تو منو تنها نذار

بوی غم داره صدام

 

خیلی سخته توی آلونک تنهایی نشستن

با دلی لبریز فریاد ، لب صد شکوه رو بستن

تموم حرفا رو من ، نمی شه با تو بگم

ولی سربسته بدون ، که می شم طعمه ی غم

بغض گریه تو گلوم

زنجیر غصه به پام

تو منو تنها نذار

بوی غم داره صدام

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم خرداد 1389 توسط ساها(یاسمن)

 دلم گرفت از آسمون

هم از زمین هم از زمون

 تو زندگي چقدر غمه دلم گرفته از همه

اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم

من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم

دست رفاقت نميدم دست رفاقت نميدم

امشب از اون شبهاست كه من دوباره د يونه بشم

تو مستي و بي خبري اسير ميخونه بشم

امشب از اون شبهاست كه من دلم ميخواد داد بزنم

تو شهر اين غريبه ها دردمو فرياد بزنم

دلم گرفت از آسمون

هم از زمين ,هم از زمون

تو زندگي چقدر غمه دلم گرفته از همه

اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم

من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم

دست رفاقت نميدم دست رفاقت نميدم

از اين همه در به دري قلب من قيامته

چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته

از اين همه در به دري دلم رسيده جون من

به داد من نميرسه خداي آسمون من

دلم گرفت از آسمون

هم از زمين ,هم از زمون

تو زندگي چقدر غمه دلم گرفته از همه

اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم

من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم

دست رفاقت نميدم دست رفاقت نميدم

دلم گرفت از آسمون

هم از زمين ,هم از زمون

تو زندگي چقدر غمه دلم گرفته از همه

اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم

من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم

دست رفاقت نميدم دست رفاقت نميدم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم خرداد 1389 توسط ساها(یاسمن)

بی تو هر لحظه برام حادثه ی مردنمه

وقت بی حوصله-گی لحظه ی پژمردنمه

تو برام نوری و من کاکلی توی قفس

وقتی تنهام می ذاری تنهایی افسردنمه

توی آیینه برام خورشید و کاشتی که بیام

قفس آخر این جاده گذاشتی که بیام

مگه تقصیر من-ه ، عشق تو تقدیر منه


گر چه اسیر این قفسم

صیدم و صیاد منی

ابر سکوت و بارون حق

سیلی و فریاد منی

اما غرور کوچک من ، حرف بزرگش اینه که

بین تموم تاریکی آ نوری و میعاد منی

با تموم خستگی آم

با همه دلبستگی آم

آرزوم اینه که تو باغ نور تو رو از شاخه بچینم

آخه می ترسم یه روزی باشه تو رو خاکستر ببینم



نوشته شده در تاريخ شنبه یکم خرداد 1389 توسط ساها(یاسمن)

نسل انسان در قرن بی باور

 پشت هیچستان می شود پرپر 

نفرت و نفرین بر چه می نالند

 بر چنین قرن زشت بی باور  

نه کلامی ز هم زبانی ها 

نه نشانی ز مهربانی ها 

کس ندارد به مهر کس پیوند 

شهر دل ها به سوی یک لبخند 

واژگون گردی ، ای قرن بی باور 

قرن جنگ و جر 

ای قرن شور و شر 

در بلوغ فصل سخت آهن و دود 

حرص دنیا ، حسرت سود 

آدمی را کرده نابود 

بنگر ای معبود 

در غریبستان این قرن شب آلود 

طاقت دلها بفرسود 

جلوه کن خورشید موعود


نوشته شده در تاريخ شنبه یکم خرداد 1389 توسط ساها(یاسمن)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم فروردین 1389 توسط اراز

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم فروردین 1389 توسط اراز
تقدیم به تو
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم فروردین 1389 توسط اراز
 

 

اگر آیی به جانت وانوازم

وگرنایی به هجرانت گدازم

 

تو هر دردی که داری بر دلم نه

بمیرم یا بسوزم یا بسازم

                    باباطاهرعریان

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم فروردین 1389 توسط ساها(یاسمن)
 

من از عالم تو را تنها گزینم

روا داری که من غمگین نشینم

دل من چون قلم اندر کف توست

ز توست ار شادمان وگر حزینم

بجز آنچه تو خواهی من چه باشم

بجز آنچ نمایی من چه بینم

گه از من خار رویانی گهی گل

گهی گل بویم و گه خار چینم

مرا تو چون چنان داری چنانم

مرا تو چون چنین خواهی چنینم

در آن خمی که دل را رنگ بخشی

چه باشم من چه باشد مهر و کینم

تو بودی اول و آخر تو باشی

تو به کن آخرم از اولینم

چو تو پنهان شوی از اهل کفرم

چو تو پیدا شوی از اهل دینم

بجز چیزی که دادی من چه دارم

چه می جویی ز جیب و آستینم

                                                 دیوان شمس


نوشته شده در تاريخ یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 توسط ساها(یاسمن)
    

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

ابزار پرش به بالا

كد آهنگ پسر جهنمي

مرجع كد آهنگ

mouse code

كد ماوس



وبلاگ استت

| وبلاگ